خرمالو! - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 4:48
کسی که یکبار طعم گس خرمالویی که هنوز نرسیده و وقت خوردنش نشده را چشیده باشد دیگر از تمام خرمالوهای جهان میترسد! چه زیبا باشند, چه بزرگ, چه کوچک... آنقدر با احتیاط خرمالوهای بعدی را وارسی می کند پوستشان را میکند و با احتیاط میخوردشان که مبادا دوباره آن طعم گس دهانش را جمع کند عشق هم خرمالوست آنهایی ک...
شوخی با حافظ! - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
دوستان عیب نظر بازی حافظ نکنید آن زمان ها که نبودست از این Ray-Ban ها " دوش سودای رُخَش گفتم ز سر بیرون کنم آن بلا من را به روی عکس هایش تگ نمود! " به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم اوریفلیم میزنی یا که، ریمل از خارج آوردی؟ " ناگهان پرده بینداخته ای یعنی چه؟! گشت ارشاد که در وَن کُنَدَ
فی البداهه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
وقتي نباشد در بساطم شعر تازه بايد نثارت كرد جان را في البداهه
ماه - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
ماه من لطفی بکن, امشب تو بر بامی برو تا که از نور جمالت, ماه هم رویت شود
آدم شده ام! - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
من مَلَک بودم و فردوس برین چشم تو بود سیب لب های تو اینگونه زمین گیرم کرد
ضاحیه... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
قلب من هم انفجاری داشت همچون ضاحیه شک ندارم عاملش یک خائن تکفیری است! البته مصرع اول رو به چندین صورت نوشتم، ونمیدونم کدومش بهتر دراومده. که یکی دیگه اش هم این بود: انفـجاری در دلـم گشتـه شبیه ضاحیـه شک ندارم عاملش یک خائن تکفیری است برچسبها: خاِئن, انفجار, ضاحیه, تکفیری, دلم
پاییز... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
این عشق برای دلِ من آنِ بدی بود بی مهر تو جنات، چه رضوانِ بدی بود درمانده ی درمان و تو درمان دهِ قلبم تجویز تو آن روز چه درمانِ بدی بود بی مهر تو هم مهر، هم آبان و هم آذر پاییزِ من امسال، زمستانِ بدی بود برچسبها: پاییز, زمستان, مهر, درمانده, عشق
جانم حسن (ع)... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
قـُربانِ غـریبیِ تو آقایِ غـریبان نقشِ کَرَمِ نذریِ تو نامِ حسین است
کاشان... کاشی... کاش! - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
کاش هایت کاشی قلب مرا درهم شکست بعد از آن کاشی به کاشی آجر و سیمان شدم
... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
بعد از تو، تنها شعری که توانستم بگویم, یک مثنوی خون دل بود و یک غزل دلتنگی، یک قصیده اشک بود و یک مسمط بهم ریخته از حالمان نمی دانم ....قلمم سنگ شده یا دلم... بعد از تو دیگر هیچ قافیه ای ردیف نمیشود که نمیشود...
پناه بی پناهان... - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 18:37
نا امید از همه جا بهر پناه آمده است سائلت سوی شما با غم و آه آمده است شاعر شعر سپید است ولیکن اینجا با دلی خسته و با روی سیاه آمده است